نویسنده در جوامع جهان سومی
یک نویسنده وقتی در یک جامعه ی بسته(چه از نظر فرهنگی و چه از نظر آزادی بیان)
یا بی رو دربایستی بگویم در یک جامعه ی جهان سومی باشد و اگر واقعن استعداد و
حرفی برای گفتن داشته باشد . خواهی نخواهی تا حدودی تباه می شود.
.به این خاطر که نویسنده(اگر دارای خرد و شعور باطنی باشد) وقتی می بیند مردم
در تنگناهای فکری قرار گرفته اند و توانایی بیشرفت و رسیدن و هم سطح شدن با جوامع
توسعه یافته را ندارند.چه از نظر صنعتی و چه از سایر منظرها..نا خود آگاه وظیفه خود
می داند که به روشنگری مردم ببردازد.آن هم از چه طریق؟از طریق داستان ها و یا
رمان هایی که می نویسد.و در این مواقع نویسنده حتی خود را تا مقام یک فیلسوف بالا می
برد و در این حالت نویسنده کمتر می تواند خودش باشد.
یعنی جامعه انقدر با مشکلات فرهنگی و فکری مواجه است که نویسنده فکر می کند در
در جه ی اول وظیفه ی این را دارد که این مشکلات را برای مردم روشن کند و در این
حالت کمتر خودش است و بیشتر یک فیلسوف یا روشنفکر و جامعه شناس است.
این در حالی است که اگر جامعه ای فیلسوف . جامعه شناس و روشنفکری داشته باشد که
به راحتی بتوانند عقاید و طرز تفکرشان را بدون هیچ ترسی بیان کنند .نویسنده هیچ وقت
این نیاز را نمی بیند تا به اینگونه مسائل ببردازد و در این حالت است که همه چیز سر
جای خودش قرار می گیرد.
متاسفانه در جوامع جهان سومی و دیکتاتوری چنین چیزی نیست.و یکی از دلایلی که ما
نتوانسته ایم بیشرفت های جهانی در زمینه داستان و رمان بکنیم همین است. این در
حالی است که شما اگر به کشورهایی مثل آلمان .امریکا و یا فرانسه نگاهی بیندازید
می بینید که در این قرن اخیر بزرگترین غول های ادبی را از دل خود بیرون داده. و هر
کدام نیز به شیوه و سبک و سیاق خود می نویسند و به این خاطر است که همه چیز سر
جای خودش قرار گرفته و نویسنده از خود نوشتن و از تفکرات خود نوشتن و برای خود
نوشتن را یک رسالت می داند.
و در این جا اگر نگاهی به آثار بر جسته ی نویسندگانمان بیندازیم می بینیم آنهایی که از
از ضمیر خود نویسنده بیرون آمده اند همیشه حرفی برای گفتن داشته اند.مثلن بوف کور
صادق هدایت. چرا این اثر می تواند به شهرت جهانی برسد؟چون نویسنده دغدغه های
درونی خود را می نویسد.چون نویسنده خودش است.چون دیگر رسالت خود را در این که
فلان مشکل جامعه را بنویسد نمی بیند چون می داند که فلان مشکل حال حاضرجامعه
برای مردمی که چهل و یا بنجاه سال دیگر زندگی می کنندچندان اهمیتی ندارد .اینجاست
که نویسنده چهار چوب ها و محدودیت هایی که برای خودش ساخته را می شکند و به
راستی یک اثر هنری خلق می کند.