موضوعی است که یک چند وقتی فکر من را مشغول کرده و آن نبودن یک موضوع جذاب و گیرا در
اکثر رمان ها و داستان های ایرانی است تا جایی که وقتی نگاهی به اثار معروفترین(بهترین نه.
البته در ایران همیشه معروفیت نشانه ی بهترین بودن است)نویسندگان ایرانی می اندازیم.
می بینیم چیزی به جز یک بازی زبانی نیست.یعنی موضوعی نیست که به آن پرداخته شده باشد.
انگار نویسندگان ما فراموش کرده اند که زبان باید در اختیار داستان باشد نه بر عکس.
همین چند وقت پیش بود که من کتاب یکی از نویسندگان خوب کشورمان را گرفته و شروع به خواندن
کردم. خواندن این کتاب به قدری برای من عذاب آور بود که نگو و نپزس و دو نکته برای من عجیب
بود.
۱.چرا این نویسنده ی خوب که سالهای پیش چند مجموعه داستان و رمان خوب بیرون داده باید
دست به چنین کاری بزند(بازی زبانی)و من این را به نشانه ی ضعف نویسنده می دانم.
در صورتی که اگر واقعن موضوع در این رمان مهم بود می توانست نصف بیشتر کتاب را حذف کند.
و خلاصه اینکه به این نتیجه رسیدم که نویسندگان خوب ما هم بعضی وقت ها جو گیر می شوند.
۲. بسیار بسیار تعجب کردم که بنیاد گلشیری جایزه ی بهترین رمان مطلق سال را نیز به آن داده.
من بشخصه می توانم بگویم یکی از علت های جهانی نشدن نویسندگان ایرانی همین بازی های
زبانی است که در داستان هایشان باب کر ده اند چون وقتی نوشته ای ترجمه می شود زبان آن
هر قدر هم پیچیده باشد از آن گرفته می شود و تنها چیزی که می ماند مو ضوع است . (که متاصفانه در
کمتر داستانی پیدا می شود)و اگر نباشد یعنی هیچ.
یعنی نوشته به درد سطل زباله می خورد(البته جهت مصرف در شومینه هم خوب است).
خلاصه ی مطلب اینکار یعنی فریب دادن خواننده و فریب دادن یکی از کثیف ترین کارهاست.
آخر چرا وقتی فکر تو(نویسنده) انقدر سطحی و پوچ است سعی می کنی با به کار بردن یک سری
کلمات قلمبه سلمبه عهد عتیقی ذهن خواننده را به بیراهه ببری؟ایا با اینکار می خواهی به خواننده
بگویی بله من آدم پری هستم و داستان های من چیزی فراتر از فهم و شعور تو است؟
آقای محترم نویسنده ی خیلی فریبکار باید بدانی که خواننده ی فهیم این دوره خیلی تیز تر از آن است
که فریب تو را بخورد و مطمئن باش بعد از خواندن چند صفحه از کتاب شما آ را به گوشه ای
پرتاب کرده و مشغول کار مهمتری می شود.
خلاصه اینکه .این قصه سر دراز دارد