امید محصور
امید محصور
می رسیم به هم
گر چه فاصله ها دور است
و عبور تند زمان من را به کام فرداها می کشد
می رسیم به هم
از کوچه های سکوت عبور می کنیم
کوچک دل خود را صبور می کنم
دیدار نزدیک است
می شنوم صدایت از دور دست ها
ای آزادی
فدا شده
مظلوم
خواهم گرفت تورا در آغوش
و همچون فرشتگان عبور می کنیم
از فراز حقیقت های زندانی
می خوانم تو را
با صدائی حبس شده در گلوگاه
نفس های مضطرب
و امیدم به دیدارت است
مگر حظور تو شوم است؟
به آئینی معتقدی؟
نماز می خوانی؟
روزه می گیری؟
یا به کلیسا می روی
انجیل می خوانی یا تورات؟
بودائی یا یهود؟
کافری؟
قتل کرده ای؟
بگو
به کدامین جرم اینگونه زندانی شدی
حبس ابد
جوابی بده
سرودی بخوان
از چه رو اینگونه خاموشی
و مرا به سکوت وا می داری
می برستم تو را
و با زمزمه ای فراتر از فریاد
می خوانمت
حس می کنم تو را از دور
امید روشن محصور