چقدر لنگ در هوائیم
است برگزار نشده.البته به خاطر جشنواره ی کاریکاتور.و شب شعر. حالا بگذریم.به خاطر هر چه که می
خواهد باشد.در هر صورت نزدیک یک ماه می شود که برگزار نشده.اما چهار شنبه ی این هفته اگر خدا
بخواهد و امام زمان یاری کند برگزار می شود.این را هم بگویم جلسات بعضی وقت ها چهار شنبه و
بعضی وقت ها پنجشنبه برگزار می شود.البته وقتی هم با شوق و شور به بچه ها اس ام ای میدهم و
خبر برگزاری جلسه را میدهم.با حظور پر شور پنج الی شش نفره ی علاقه مندان به داستان روبرو می
شوم.(عجب حظوری.عجب شوق و شوری.مانده ام مبهوت) و با خودم می گویم من حالم خوب
است؟نه.شما بگویید.حالم خوب است که انقدر دغدغه ی این جلسات را دارم و خودم را به آب و تاب
میزنم. با یکی از دوستان صحبت بر سر این بود کاری کنیم که بتوانیم استعداد های جدید را کشف کنیم
(یعنی آنها خودشان را به نشان بدهند.کاری که در این جلسات نمی توان کرد)اما مگر ارشاد می
گذارد؟مگر ارشاد می گذارد یک جشنواره ی بدون سانسور برگزار کنیم.مگر ارشاد میگذارد داور ها را
خودمان انتخاب کنیم. آیا ارشاد باعث رو به زوال رفتن ادبیات نمی شود؟ اما من علی رغم احساس لنگ
در هوا بودنی که می کنم.از اینجا.با این تریبون می گویم: آقای ارشاد نسل جوانی که همچون من پا به
عرصه ی ادبیات و هنر گذاشته اند.به شما اجازه نخواهند داد هر کار دلتان خواست با ادبیات این مرز و بوم
بکنید.دیگر دوره ی ارشاد گری شما به پایان رسیده و از این به بعد باید هر کاری که ما خواستیم شما
بکنید.