چند قدم مانده تا . تو؟
تنها حقیقت رویای توست
دست های من هیچ نمی خواست
تو ان دورها بودی
حتی صدا هم نبود
آن جا بودی
جایی که همیشه می خواستم باشی
من در اندیشه
چگونه تو را در آغوش گرفتن
بوسیدن
یکی شدن
خیره شدن به آن چشم های بسته .تا ابد
تو می خندی؟
می گریی؟
این تیرگی را چگونه پس زدن باید؟
یارای رفتن است یا نیست؟
خیال مگر یاری کند
آخرین نگاه
آخرین گناه من بود
اشک های من مرثیه لبخند های توست
تو ان دورها بودی و من در اندیشه که
چند قدم مانده تا تو؟
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 9:54 توسط عبدالوهاب
|