گفته که من توی وبلاگ خودم نوشتم.من قبول دارم کتاب خوندن چیزهای زیادی به آدم یاد میده.(
خودم هم آدم کتاب خونی هستم)اما.بله.این جا یه اما داره.
ما وقتی کتاب می خونیم یا کار می کنیم یا هر عملی که خودمون رو باهاش سر گرم می کنیم.
این باعث می شه ما به خودمون کمتر فکر کنیم(خود اندیشی)و به نظر من نویسنده ای که بیشتر
بخونه و کمتر به خودش فکر بکنه نویسنده خوبی نخواهد شد.البته من این رو بیشتر برای
نویسنده ها می گم.این جا مسئله فقط خوندن نیست.اینجا بحث بحث خود اندیشی است.
ما وقتی فکرمون از صبح تا شب در گیر کارهای روزمره باشه دیگه فرصتی نمی مونه تا به خودمون
فکر کنیم و یک نویسنده وقتی از صبح تا شب سرش توی کتاب های این و اون باشه چطور
می تونه اندیشه های خودش رو روی کاغد بیاره؟
و من این جا حرف شوپنهاور رو تصدیق می کنم.آدم با خوندن خرفت نمی شه.اما با خوندن زیاد خرفت
می شه.